هفـتادُ نــــُــه

خرید بک لینک

فکر میکردم اینجا نوشتمش...اما نبود

این که مدتها قبل شاید مثلا چند هفته پیش اوضاع آروم شده بود، نه که حالا فک کنی همه چی گل و بلبل و اینا ولی خب...خداروشکر مریضی مامان بهتر بود و خلاصه دیگه تشویش و اینا نداشتیم، دردم این بود که نمیتونستم آرامش رو حس کنم! همش حس میکردم آرامش قبل از طوفانه

هی فکر میکردم که میخواد اتفاق بدی بیفته و خدا قبلش داره بهمون استراحت میده!

متاسفانه درست حس کرده بودم

سه هفته س که مُخم اومده توی حلقم از بس درگیرم...درگیریم...5 نفری...

خیلی خسته شدم...دارم خفه میشم دیگه ...خدایا بسه ما از امتحانت تجدید داریم میشم...تحمل نداریم....کوتاه بیا :(

روشنی، من، گل، آب...

ما را در سایت روشنی، من، گل، آب دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: چهارشنبه 7 مهر 1395 ساعت: 1:49

صفحه بندی