فکر میکردم اینجا نوشتمش...اما نبود
این که مدتها قبل شاید مثلا چند هفته پیش اوضاع آروم شده بود، نه که حالا فک کنی همه چی گل و بلبل و اینا ولی خب...خداروشکر مریضی مامان بهتر بود و خلاصه دیگه تشویش و اینا نداشتیم، دردم این بود که نمیتونستم آرامش رو حس کنم! همش حس میکردم آرامش قبل از طوفانه
هی فکر میکردم که میخواد اتفاق بدی بیفته و خدا قبلش داره بهمون استراحت میده!
متاسفانه درست حس کرده بودم
سه هفته س که مُخم اومده توی حلقم از بس درگیرم...درگیریم...5 نفری...
خیلی خسته شدم...دارم خفه میشم دیگه ...خدایا بسه ما از امتحانت تجدید داریم میشم...تحمل نداریم....کوتاه بیا :(
ما را در سایت روشنی، من، گل، آب دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 3