خرید بک لینک

فکر میکردم اینجا نوشتمش...اما نبود

این که مدتها قبل شاید مثلا چند هفته پیش اوضاع آروم شده بود، نه که حالا فک کنی همه چی گل و بلبل و اینا ولی خب...خداروشکر مریضی مامان بهتر بود و خلاصه دیگه تشویش و اینا نداشتیم، دردم این بود که نمیتونستم آرامش رو حس کنم! همش حس میکردم آرامش قبل از طوفانه

هفـتادُ نــــُــه

هی فکر میکردم که میخواد اتفاق بدی بیفته و خدا قبلش داره بهمون استراحت میده!

متاسفانه درست حس کرده بودم

سه هفته س که مُخم اومده توی حلقم از بس درگیرم...درگیریم...5 نفری...

خیلی خسته شدم...دارم خفه میشم دیگه ...خدایا بسه ما از امتحانت تنوین داریم میشم...تحمل نداریم....کوتاه بیا :(

برچسب: نویسنده: رادین رنجبر تاريخ: سه شنبه 27 مرداد 1405 ساعت: 15:28

صفحه بندی